تبلیغات
سایه
دوستای گلم روز دختر رو به همتون تبریک میگم

[ یکشنبه 25 مرداد 1394 ] [ 02:02 ب.ظ ] [ حسنا ]

[ نظرات() ]


یه وقتایی ؛
یه حرفایی...،
چنان آتیشت میزنه... ،
که دوست داری فریاد بزنی ...
ولی نمیتونی !
دوست داری اشک بریزی،
ولی نمیتونی !
حتی دیگه نفس کشیدنم برات سخت میشه!
تمام وجودت میشه بغضی که نمیترکه،
به این میگن
"درد بی درمون"


[ یکشنبه 25 مرداد 1394 ] [ 01:59 ب.ظ ] [ حسنا ]

[ نظرات() ]


دوست داشتن مثل بازی با الا کلنگ می مونه
اونی که عاشق تره همیشه خودشو می آره پایین
تا عشقش از بالا بودن لذت ببره!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

چقدر
زندگی قشنگ می شود
وقتی کسی را داشته باشی
که پا به پای تو
دیوانگی کند!


[ شنبه 17 مرداد 1394 ] [ 01:06 ب.ظ ] [ حسنا ]

[ نظرات() ]


برای بدست آوردن دوچیز نیازی به التماس نیست:

_ عشق واقعی


_ دوست حقیقی



[ چهارشنبه 14 مرداد 1394 ] [ 04:09 ب.ظ ] [ حسنا ]

[ نظرات() ]


سلااااااااااااام  دوستای گلم

خیلی دوست دارم باهاتون در شبکه های مجازی دیگه هم در ارتباط باشم بخاطر همین آدرس اینستاگرامم رو براتون میذاریم




                                                                                        ID: hosna.ziaie

منتظرتونم

[ شنبه 3 مرداد 1394 ] [ 12:26 ب.ظ ] [ حسنا ]

[ نظرات() ]




[ شنبه 3 مرداد 1394 ] [ 12:21 ب.ظ ] [ حسنا ]

[ نظرات() ]


آهای . . . لیلی
به قصه ی خودت برگرد !
اینجا مجنون به همه ی لیلی ها "محرم" است


[ شنبه 27 تیر 1394 ] [ 06:30 ق.ظ ] [ حسنا ]

[ نظرات() ]


خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاهی بزرگ منتظر اعلام برای سوار شدن به هواپیما بودباید ساعات زیادی رو برای سوار شدن به هواپیما سپری میکرد و تا پرواز هواپیما مدت زیادی مونده بود ..پس تصمیم گرفت یه کتاب بخره و با مطالعه كتاب این مدت رو بگذرونه ..اون همینطور یه پاکت شیرینی خرید...اون خانم نشست رو یه صندلی راحتی در قسمتی که مخصوص افراد مهم بود. تا هم با خیال راحت استراحت کنه و هم کتابشو بخونه.کنار دستش .اون جایی که پاکت شیرینی اش بود .یه آقایی نشست روی صندلی کنارش وشروع کرد به خوندن مجله ای که با خودش آورده بود ..وقتی خانومه اولین شیرینی رو از تو پاکت برداشت..آقاهه هم یه دونه  ورداشت ..خانومه عصبانی شد ولی به روی خودش نیاورد..فقط پیش خودش فکر کرد این یارو عجب رویی داره ..اگه حال و حوصله داشتم حسابی  حالشو میگرفتم هر یه دونه شیرینی که خانومه بر میداشت ..آقاهه هم یکی ور میداشت .دیگه خانومه داشت راستی راستی جوش میاورد ولی نمی خواست باعث مشاجره بشه وقتی فقط یه دونه شیرینی ته پاکت مونده بود ..خانومه فکر کرد..اه . حالا این آقای پر رو و سواستفاده چی چه عکس العملی نشون میده..هان؟؟؟؟آقاهه هم با کمال خونسردی شیرینی آخری رو ور داشت ..دو قسمت کرد و نصفشو داد خانومه ونصف دیگه شو خودش خورد.اه این دیگه خیلی رو میخواد...خانومه دیگه از عصبانیت کارد میزدی خونش در نمیومد. در حالی که حسابی قاطی کرده بود ..بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت وعصبانی رفت برای سوار شدن به هواپیماوقتی نشست سر جای خودش تو هواپیما ..یه نگاهی توی کیفش کرد تا عینکش رو بر داره..که یک دفعه غافلگیر شد..چرا؟ برای این که دید که پاکت شیرینی که خریده بود توی کیفش هست .<<.دست نخورده و باز نشده>>

فهمید که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد.اون یادش رفته بود که پاکت شیرینی رو وقتی خریده بود تو کیفش گذاشته بود.اون آقا بدون ناراحتی و اوقات تلخی شیرینی هاشو با او تقسیم کرده بود

در زمانی که اون عصبانی بود و فکر میکرد که در واقع اون آقاهه است که داره شیرینی هاشو میخوره و حالا حتی فرصتی نه تنها برای توجیه کار خودش بلکه برای عذر خواهی از اون آقا رو نداره

چهار چیز هست که غیر قابل جبران و برگشت ناپذیر هست .


سنگ بعد از این که پرتاب شد


دشنام .. بعد از این که گفته شد..


موقعیت .... بعد از این که از دست رفت.


و زمان... بعد از این که گذشت و سپری شد...



[ سه شنبه 23 تیر 1394 ] [ 06:02 ب.ظ ] [ حسنا ]

[ نظرات() ]




[ دوشنبه 8 تیر 1394 ] [ 02:48 ق.ظ ] [ حسنا ]

[ نظرات() ]


براش اس ام اس فرستادم : دلم برات تنگ شده
جواب داد : كمتر بهم فكر كن تا دلتنگ نشی
اونشب تا صبح گریه كردم نه به خاطر بی علاقه بودنش نسبت به من !
برای اینكه اصلاً نفهمید دلتنگی دست خودم نبود وگرنه به جای كمتر هیچوقت بهش فكر نمیكردم


[ جمعه 5 تیر 1394 ] [ 12:52 ب.ظ ] [ حسنا ]

[ نظرات() ]


چهار چیز است که قابل بازیابی نیست:


1-  سنگ پس از پرتاب شدن

2- سخن پس از گفته شدن

3-فرصت پس از دست رفتن

4-زمان پس ازسپری شدن


[ پنجشنبه 4 تیر 1394 ] [ 03:38 ق.ظ ] [ حسنا ]

[ نظرات() ]


ایسـتـاده ام …

بگـــذار ســـرنوشت راهـــش را بـــرود … !

مـن ،

همین جا ،

کنار قـول هـایت ،

درست روبــروی دوسـت داشتـنت و در عمــق نبـــودنت ،

محـکم ایــستاده ام !!


[ شنبه 30 خرداد 1394 ] [ 02:45 ق.ظ ] [ حسنا ]

[ نظرات() ]


سلاااااااااااام به دوستای خوبم که توی این مدتی که نبودم با نظر هاشون همراه من بود

خیییییییییلی ازتون ممنونم بابت نظر هاتون

منو ببخشید که یه مدت نبودم خیلی سخخخخخت در گیره امتحانا بودم امروز خدارو شکر تموم شد و من باز پیش دوستام برگشتم

دوستون دارم

                                         
                

                                       



[ چهارشنبه 27 خرداد 1394 ] [ 02:15 ب.ظ ] [ حسنا ]

[ نظرات() ]





اولین پست من بعد از اتمام امتحانات

[ چهارشنبه 27 خرداد 1394 ] [ 02:10 ب.ظ ] [ حسنا ]

[ نظرات() ]


آقو ما به دنیا اومدیم انقلاب شد، حرف زدیم جنگ شد
راه رفتیم کودتا شد، رفتیم مدرسه جنگ تموم شد
درس خوندیم هی نظاموی آموزشی عوض شد
رفتیم دانشگو کنکور ول شد، رفتیم سربازی معافیت آزاد شد
رفتیم سرکار مملکت تحریم شد، خواستیم ازدواج کنیم طلا گرون شد
گفتیم بریم خارج پاسپورتمون دی پرت شد، الانم اینترپل دنبالمونه
هه هه هه هه یعنی له لهما!
با این شرایط که پیش میره آقو فکر کنم مشکل از ما باشه اگه بمیریم
شاید دنیا بهشت شد هه هه هه…


[ یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 ] [ 08:11 ب.ظ ] [ حسنا ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 20 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]